تاثیر عشق
جمعه 30 فروردین1387
از روزگار پیش از آن گذشته ها
یارب بگو مرا ، اکنون چه مانده جا
از عشق بی ثمر خواهم نشانه ای
اما نظر بخود ، گویا بّود مرا
آنچه که مانده جا ، یک قلب خسته بود
در معبد وفا ، روحی شکسته بود
آنکس که خنده اش از لب نمی فتاد
اکنون به چشم او حسرت نشسته بود
دیگر زفرط غم شادی نمی شناخت
دیگر باوج غم قلبی شکسته بود
قلبی شکسته بود !!!
سروده ی : فــرزانه شـــیدا
Farzaneh Sheida
من پاکی آینه دل را به کسی مدیونم
که به چشمان غریبم
اشک را هدیه کرد
سروده آقای محمد زارع (فریاد)
از سایت شعر نو:
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:22 توسط فــرزانـه شـــیدا
پرستو ی مهاجر
چهارشنبه 28 فروردین1387

پرستوی مهاجر
برو بار دگر، از یاد و خاطر
پرستوی دلم ، آه ای مهاجر
خزان عشق ما از نو رسیده
سفر کن قلب من آه ای مسافر
برو بار دگر ، از آشیانت
اگرچه با مشقت گشته حاضر
همیشه کوچ واز خانه گذشتن
بگو تا کی توای دنیای جابر
به سختی آشیان کردم ، مهیا
کنون باید روم ، زینجا چو عابر
نمیدانی پرستو را چه دردیست
ترا معنا بّود ، تنها به ظاهر!
نیآید بر زبان ، درد پرستو
نگفته شعر دردش هیچ شاعر
غم هجرت ، نشد ترسیم نقاش
ادیبی ، نانوشته در دفاتر
تودرد مرغ سرگردان چه دانی؟!
تو با آواره کی بود ی معاشر
توآن نقطه به پرگار جهانی
پرستو هم بود همچون دوائر!
شنیدی تو، صدای قلب اورا؟!
طچشهایش شده در سینه وافر
بخود گوئی: پرستو هم سفر کرد
رسیده نوبهار من به آِخر!
توگوئی میرود اوسوی ییلاق
ولی طفلی، پرستوی مهاجر!!!
به جبری میرود از لانه ی خویش
چو یک آواره در صحرای بایر
دوباره در پی یک آشیانه
دوباره جبر این دنیای ساحر!!
پرستو این دل آواره ی ماست
که تقدیرش بّود با تو مغایر
بصدها باره کوچش را رضا شد
؛؛ دگر نتوان شدن همواره صابر؛؛!!!
هزاران باره رفته بی شکایت
ولی گریان شده در این اواخر
ز قلب او، که بوده آشیانم
روم با غصه واندوه وافر
به اشک دیده براین کوچ غمگین
بدور آشیان گردم چو زائر
خدایا...خدایا مرغکی بی آشیانم
که هردم میشود از لانه صادر
بدین آواره گی ها چُون بسازم؟!
منم تنها بدرد سینه ، ناظر!!!
بگو تا کی جدائی و جدائی
چرا آخر چرا ؟! دنیای جابر!!!
زسرمای محبت رهسپارم
چو نتوان شد به سرمائی معاشر!
پرستویم! مرا سرما توان نیست
که میمیرد دلم در این مخاطر
بدلداری قلب بیگناهم
زبانم گشته از هر گفته قاصر
چو تقدیر دلم هجر وجدائی ست
خدا را کی توانم بود شاکر؟!
بخود گویم به اشکی : ای مسافر
برو باردگر از یاد وخاطر
خزان عشق ما دیگر رسیده
سفر کن ای پرستوی مهاجر
سروده فــرزانه شـــیدا

[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:51 توسط فــرزانـه شـــیدا
خوشا نغمه سرا مرغ بهاری
دوشنبه 26 فروردین1387

خوشا این چهچه مرغ بهاری
به باغ گل .... به آواز قناری
که میرقصد بآهنگش گل سرخ
دهد بر قلب بلبل بیقراری
بخوان ای مرغک زیبای خوش خوان
که دارم وعده با زیبا نگاری
چو فصل عاشقان تنها بهار است
بخوان تا مایه ای ازخود گذاری
بّود مطلوب دل عاشق دلان را
نشستن با گل ومّی نزد یاری
بساط شور و شادی شد مهّیا
گل و یار وشراب ومیگساری
به بارانی که باریده دم صبح
نمانده روی گلشن را غباری
دگر با عطر گل، این خاک مرطوب
دلم بیرون شده از هوشیاری
منو دلدار را خوش بوده تقدیر
که تو، خوش نغمه با ما همّجواری
که با مّی نزد یار وُ در بهاران
خوش ا نغمه سرا مرغ بهاری
خوشا نغمه سرا مرغ بهاری
۱۳۶۳/۱/۸
فروردین شنبه
سروده فرزانه شیدا
هنوزم بهار همون بهاره اما دلامون چی ؟!!!...همون دله؟؟!!!

[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:50 توسط فــرزانـه شـــیدا
بودن یا نبودن !!!
چهارشنبه 21 فروردین1387

