شبگرد
جمعه 24 خرداد1387
به عشــق وعشــق ورزیــدن ، دلـــم را بــرده مـی سـازم
هـــمه بـــود ونبـــودم را ، بپـــای عـشــــق مــی بــازم
چــو اســبی سرکــش یــاغــی بــسوی عـشــق مـی تـازم
شــــدم آواره ء دشـــــتی ، زســوزء عـشــق پُـررازم
گُلـــی بــودم به یـک گلـــشن ، که بلـــبل بوده هــمرازم
کـنون تنــها و غــمگینم ،خـــزان را در،، ســـرآغــاز م
خـــزان را کــاش می شــد من ، از این دنـــیا بر اندازم
بــه اشـــکی از غـــمء رفــتن ، برایـت قــصه مـی سـازم
چــو کـــوچ ایــن پــرســـتوها ، شـــده آغـــاز پـــــروازم
شـــده آغـــاز پـــــروازم
سروده ی فـرزانه شــیدا
دوستان عزیز بمدت یکماه نیستم امید بهار وتابستانی سبز وشاد و خوب داشته باشید
یا حق

[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:42 توسط فــرزانـه شـــیدا
بیادت بوسه بر گل
چهارشنبه 22 خرداد1387

گلی بوســـیدم و در دیده ی دل
برویت بوســه ای از دل نـشاندم
مـــبادا یــاد مــن از دل برانـــی
چــو من یاد ترا با دل کشـــاندم
تو دوری ازمنو ، من با دل خویش
بپـــایت ...اشک غـــمها را فشاندم
بپـــایت ...اشک غـــمها را فشاندم
"وفایت هم ، چوتو، یک رهگذر بود"!
تو رفـــتی ، من ولی ، پای تو ماندم
مـــگو در یاد من بـــودی همـــیشه
بگوعــــشق ترا... از ســـینه راندم!
کنون تنهائی دل بـــس عمیق است
ولی من دل ، باوج غـــم رساندم
ف . شـــیدا
سه شنبه 21 خرداد 1387

وفایـــت هم ، چـــوتو یه رهـــگذر بود !!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:55 توسط فــرزانـه شـــیدا
لالائی
یکشنبه 19 خرداد1387

لالا گل پونه دل از غمها به زندونه
برای عاشقی کردن، تواین دنیای ویرونه
دیگه شوقی نمیمونه
دیگه شوقی نمیمونه
لالا گل سرخم ، نمونده سرخی رخ هم
نه شرم از بی وفائی ها ، نه حُجّبی بر رخ وگونه
تو دنیای تباهی ها ، دل هر آدمی خونه
دل هر آدمی خونه!
لالا گل سوسن ، توُ این دنیای تواین برزن
تمومه قصه ها مردن ، دلااز بسکه حیرونه
دیگه آوای هر قلبی ، چه غمگینه چه محزونه
چه غمگینه ، چه محزونه!
لا لا شقایقها ، امید قلب عاشقها
توُ این دنیای سرگشته دل عاشق چه پنهونه
سکوتش گریه ی قلبه ، همش درخود پریشونه
همش درخود پریشونه
لالا گل یاسم ، نسیم عطر احساسم
توُ دنیای غم و ماتم ، همه دلها چه داغونه
به شبها رهگذر درغم ، دیگه شعری نمیخونه
دیگه شعری نمیخونه
لالا گل خنده ، گل مادر که فرزنده
برای خواب وآرومت ، دل مادر چه مجنونه
همه شادی ورنج تو، تماما بر دل اونه
تماما بر دل اونه!
لالا گل عشقم ، نبینم در نگاهت غم
به هر قطره به هر اشکت ، دلم با غم هراسونه
دلم معنای بودن رو، به لبخند تو میدونه
به لبخند تو میدونه!
بخواب آروم لالا.. لالا ، تو دلبندم ، گل زیبا
اگرچه زندگی سخته ، همه رنجش روی شونه
لبات وقتی که می خنده ، برام دنیا چه آسونه
برام دنیا چه آسونه!
یکشنبه ۱۹ خرداد۱۳۸۷
سروده ی فرزانه شیدا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت23:57 توسط فــرزانـه شـــیدا
انتظار
جمعه 17 خرداد1387

هر شب پاورچین به خواب ارزوها سر میزنم ...
وامید رها شده در دستهاه آه را به باد میبخشم...
ودرخیال صدای تو با ستاره همنوا میشوم...
بر عکسی که ازتوبر دل آویخته ام
بوسه ای درخیال نقاشی می کنم
دیروز هایم که خیلی زود گذشت!!
...امروز ولی...
نقش ساعت هم
باگامهای آرام خود
به تمسخر من نشسته است...
وهنوز صدای پای ِ واژه هایت را
انتظار میکشم
ف.شیدا
پنجشنبه 16 خرداد 1387

[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:59 توسط فــرزانـه شـــیدا
باز بگشا برگی ...!!
چهارشنبه 15 خرداد1387

درمروری برخویش
دفتری روی دو پا
برگ در برگ همه خاطره ها
وبه هر شعر وغزل
خاطراتی دیرین !
...
دیده ام خیره... به اوراق وبه برگ..
وچو ابری به شتاب ..
؛ خاطره ؛ از دل واز آبی این روح گذشت
در مروری که دلم..
پر ز یک " حس مداوم" شده بود
" زهمه قصه ی تکرار شدن "!..
...
... روزگاری همه آه
گذر شبنم واشکی غمناک
تا رسیدن به پگاه
...
گاه در گرمی یک روز بلند ،
روشن و پر شده از سایه ی شوق
... گاه در باران ها ...
گه گداری به مه ونمناکی
...
گاه چتری دردست
گاه طوفان زده در غمناکی
...
بی پناهی هائی... روزوشب ، گه گاهی !
از خط مرز عبور... گاه وامانده به راه
گاه در کوچه سرگردانی!
گاه گم کرده رهی... مانده به جا !
...
خاطری نیست از آن "حس امیدم " امروزم
شوقکی نیست در این ذهن حضورم اکنون!
ورقی تازه دگر نیست مرا
تا نویسم بر برگ ...
سبزی خاطره ی فردا را...درامیدی به خیال!!!
درخیالی که تو درآن هردم
در کنارم باشی!!!
گل سرخی دردست
با نگاهی که در آن، شعله ی عشق...
سردی حرف جدائی ها را...
درحریم سرد ِ دل ِ سرمازده ام
محو ُو.... تبخیرکند
و گل سرخ دلم باز شود
به امید ی که درآن ، درهمه دم درهمه وقت
روح لبـــخند تو
بامــن باشد...ســایه ات هـــمپایم !!!
آه ای روح طـــراوت ....بـرگـــی...
باز بگـــشا بدلم !!!
چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۷
فـــرزانه شــیدا

[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:15 توسط فــرزانـه شـــیدا
ای همه من !!!
دوشنبه 13 خرداد1387

(آه ) شدی به سینه ام
چو آمـــدی بیاد من
آتــش داغ من شـدی
به گـرمی زیــاد مـن
شور وشرار دل شدی
شعله ی آتشی به تن
سوزش داغ حسرتی
به سینه ی فراغ من
لحظه به لحظه زندگی
تلخ به جام و کام من
روح وجود من شدی
ای همه من " تـمام من "!!
دوشنبه 13 خرداد 1387
فرزانه شیدا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت22:19 توسط فــرزانـه شـــیدا
شاپرک
شنبه 11 خرداد1387
اگر در خرمن صدها نگاه آتیش هربار
...نگاهم را زچشمت باز دزدیم
به پنهان کردن اشکی...!
اگر در کنج پرچینی
میان بوته ی دلواپسی هردم
ترابا شاپرک ها همسفر دیدم به خاموشی...!
نگفتم در کلام کوتهی حتی ....
امید و حسرت دیدار رویت را !!

اگر پشت شقایق ها دلم کز می کند
بی حرف وبس خاموش...
زدرد سوز امروزِ غمینی بود
که نقش اینهمه دلداگی ها را
بسی غمگین....
به بال پرپر آن قاصدک دادم...
که روزی با دل من گفت:
تو هرگز روی گلبرگ دلم
دستی بنام وصل
نوازش های امیدی
وحتی بوسه ای با نام یک بدورد...
برای آخرین دم هم نخواهی داشت!!!
توهم پروانه سان از
باغ قلب من گذر کردی
ودل آرام ونجوا وار...
دوبار گفته ی آن قاصدک را ...
... همره اشکی...
بپای دفترم در شعر غم میریخت!!
اگر کز کرده در نزد شقایق
باز خاموشم
مرا صدها صدا در سینه میجوشد!!
وبمانند همان او
سینه ام خونین آن عشقی ست
که تو درباورت آنرا
به باغی درخزان خالی ِ" هرگز شکفتن ها"
رها کردی!

اگر کز میکند قلبم
به ر نج دیگری پشت شقایق ها
فقط در آرزوی لحظه شادی ست
که در پرواز خود... این بار
به گلبرگ دلم... شاید تو بنشینی ...به امیدی
و میل رفتن و بالی گشودن را
ز نقش خاطر اندوهناک سینه ام
شاید بسازی پاک!
مرا باغ محبت های دل
ره میبرد تا فصل فرسودن
به پژمرده دلی کز آن
توحتی بوسه گلبرگ قلبم را
که بر عهد و وفا ی خود قسم میخورد
ز خاطره برده ای امروز!
تو هم پروانه ای بودی
که از باغی گذری کردی
بدون آنکه دریابی
به شاخ این دل غمدیده من بود ...
که تو از پیله عشقی
پر پرواز خود را سوی رفتن ها
گشودی باز !
وفایت هم به حد شاپرک ها نیست!!!
که در فصل بهار عاشقی ها نیز
به باغ سبز قلب من
پر بگشوده ای باشی
وفایت هم به حد شاپرک ها نیست!!!
شنبه 11 خرداد 1387

[ ]
+ نوشته شده در ساعت17:43 توسط فــرزانـه شـــیدا
بوسه ی سلام
جمعه 10 خرداد1387

بوسه ی سلام
بی گمان درپس رفتن ها باز گشتی نهفته بود ..
تا در حریم میان کلام ودست وگرمی ...
نگاه وآتش وسوزندگی ...
سلام را بوسه ای باشد ...
میان گنگی احساسی که دورافتاده از نزدیکی ها..
به دگربار شراری می گرفت ....
تا نقش دلواپس دلتنگی گم شود ...
در لمس دستها....
ودر آغوش نگاه ...
و ختم بدرود را به انباری ببخشد
که تا دیروز پشت پرچین های سبز
اما بی روح ...پنهان بود ...ا
گرچه همیشه وهمواره حس میشد در میانه دل!!!
ورنج می بخشید بر بدرود دیروز
...و شتابی داشت
بر سلام دوباره ء همیشه ماندن و
از سفر دست کشیدن....!!!
و نقش آبی یک عمر ،،دوستت دارم ،،
را بر قاب هستی عشق میکشید ...!!!
اما نه بر دیواراتاق پشتی خانه
که بر خلوت همیشه ساکت شبانه ای که قلم
در بی قلمی ها هزار واژه را نقاشی میکرد ....!
تا او بداند بی واژه نمانده است در دوری نگاه
...در ندیدن چهره ناشناخته ای که آشنا میزد و
غریبه نبود....!!
میدانی آخر در بین حروف و واژه و قلم دلبستگی
بسیار بود
با دستهای نوشتن ...مرتبط به رگهای ره کشیده
از دل بر قلمى که بسىار گفتنى داشت!!
...تا بدورد را به آبی احساسی بسپارد که میدانست
در عمق آسمان بی انتها ....
جایگاهی دارد...
از تبلور احساسی که...اگرچه بی سخن مانده بود...
اما قلم را از،، دستهای گرم قلبی،،
..بر خطوط کاغذ میکشید ...!!!
که تنها واژه سلام .... میدانست وبس !!!...
اینگونه نیز... در رسم باز هم گذشتن از شبی...
میشد باز هم دوباره نوشت...
و تکرار مداوم دوستت دارم
را به واژه سپرد تا هزار نقش تازه
را رنگ زند بر بوم بودنها...
ویکروز سرانجام در نگاه تو بگوید:
سلام ...
در رسم واژه و شعر تو... !!
در رسم هزار بار عاشقى ..هزار بار
تکرار دلواژ ه هاى ناگفته!
گاه دلتنگی غروب میکند در کنج آسمان دل و
،،سه باره ،،شاعر میشوم !!! هزار باره عاشق!!!
پنجشنبه 22 آذر1386
تا در حریم میان کلام ودست وگرمی ...
نگاه وآتش وسوزندگی ...
سلام را بوسه ای باشد ...
میان گنگی احساسی که دورافتاده از نزدیکی ها..
به دگربار شراری می گرفت ....
تا نقش دلواپس دلتنگی گم شود ...
در لمس دستها....
ودر آغوش نگاه ...
و ختم بدرود را به انباری ببخشد
که تا دیروز پشت پرچین های سبز
اما بی روح ...پنهان بود ...ا
گرچه همیشه وهمواره حس میشد در میانه دل!!!
ورنج می بخشید بر بدرود دیروز
...و شتابی داشت
بر سلام دوباره ء همیشه ماندن و
از سفر دست کشیدن....!!!
و نقش آبی یک عمر ،،دوستت دارم ،،
را بر قاب هستی عشق میکشید ...!!!
اما نه بر دیواراتاق پشتی خانه
که بر خلوت همیشه ساکت شبانه ای که قلم
در بی قلمی ها هزار واژه را نقاشی میکرد ....!
تا او بداند بی واژه نمانده است در دوری نگاه
...در ندیدن چهره ناشناخته ای که آشنا میزد و
غریبه نبود....!!
میدانی آخر در بین حروف و واژه و قلم دلبستگی
بسیار بود
با دستهای نوشتن ...مرتبط به رگهای ره کشیده
از دل بر قلمى که بسىار گفتنى داشت!!
...تا بدورد را به آبی احساسی بسپارد که میدانست
در عمق آسمان بی انتها ....
جایگاهی دارد...
از تبلور احساسی که...اگرچه بی سخن مانده بود...
اما قلم را از،، دستهای گرم قلبی،،
..بر خطوط کاغذ میکشید ...!!!
که تنها واژه سلام .... میدانست وبس !!!...
اینگونه نیز... در رسم باز هم گذشتن از شبی...
میشد باز هم دوباره نوشت...
و تکرار مداوم دوستت دارم
را به واژه سپرد تا هزار نقش تازه
را رنگ زند بر بوم بودنها...
ویکروز سرانجام در نگاه تو بگوید:
سلام ...
در رسم واژه و شعر تو... !!
در رسم هزار بار عاشقى ..هزار بار
تکرار دلواژ ه هاى ناگفته!
گاه دلتنگی غروب میکند در کنج آسمان دل و
،،سه باره ،،شاعر میشوم !!! هزار باره عاشق!!!
پنجشنبه 22 آذر1386
/Internett%20(FRI)/bilder/blomster/hovedoya/drakehode.jpg)
دلنوشته : (فــرزانه شـــیدا)

[ ]
+ نوشته شده در ساعت21:50 توسط فــرزانـه شـــیدا
لاله ی غم ... پژواک
دوشنبه 6 خرداد1387
دلم چون لاله غمگین گشته امروز
غمی بس داغ وسنگین گشته امروز
نمیدانم چه گویم از جهانم
زخونم سینه رنگین گشته امروز
....
بسی زار وپریشانم من ا کنون
غمین از لطف یارانم من ا کنون
چو یاری ها همه اینگونه باشد
ز آن نومید و حیرانم من ا کنون
چه سان باید بگویم با چه حرفی
نبرد م از رفاقت بنده صرفی
زیان اندر زیان ، تلخی وحرمان
ز گرمی مانده بردل ســـوز برفی
نمیخواهم رفــیق و یار وهمدم
خوشــا بر دشمنی های دمادم
اگر دشــمن خیانت میکند هیچ
ترا آخر چه شد ای یار وهمدم؟؟!!
دوشنبه ۶ خرداد۱۳۸۷
فـرزانه شــیدا

پژواکها میرسد
کوهی اما درمیان نیست ونه دریائی
صدای دوستت دارم ها رسا ست
وزمزمه ای بر لب....
در نقطه چین های ناگفتنی
مینویسد:
د
و س
ت ت
د
ا ر
م
وفاصلها بیهوده تقلا می کندد ...
تا حجم دوری را وسعتی بخشند
پژواک صدا اما تکرار میشود :
د
و س
ت ت
د
ا ر
م
در چشم براهی ها !!!
ف.شیدا
یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۷

[ ]
+ نوشته شده در ساعت20:30 توسط فــرزانـه شـــیدا
تک واژه زندگی
چهارشنبه 1 خرداد1387

تک واژه زندگی
باز در پیدا و در پنهان به غم
این منم با این دل ویران به غم
باز در مجنونی دل نالــه ها
میرســد فــریاد دردم تا خــدا
میبرد سوز سرشکم ره به رود
باز دریا میشود دردی که بود!
باز در رویای من گـم میشوی
در دلم ، مو ج وتلاطم میشوی
باز هم در بیصدائی... مست جام
بازهم ناکامی عالم ... بکام !!!
در شب مستی تار و تیره ای
بازهم بر قلب شیدا ، چیره ای
بازهم دل میشود زخمی و ریش
باز پنهان میشود قلبم به خویش
باز میخوانم ز قـــلبم این سـرود:
زندگی تک واژه ی نام تو بود!!!
ای تو تنــها واژه های بودنم
بی تو بااین زندگانی چون کنم!؟
دیده را دریا کــنم از سوز اشک ؟؟؟
می برم بر بیخیالی، رشک رشک ! !!
باز بر چــهر دلــم ... آئیــنه ای!
هم امید و ...هم دل و ...هم سینه ای
...
گرچه " دل" پندی دهد دائم بگوش:
بر منو و آ رامش منهم بکوش!!!
با دلم گــویم به زاری در خفا
چون بخوابم در غم وجور وجفا !!!
دیدگان چون با سرشک شب تر است
رنج بیداری کشـیدن بهتر است!
زین سبب آرام وخوابم نیست نیست
این جدائی هم جوابم نیست نیست
باز میگویم بخود با اشک و سوز
دیده ی دل را براه او بدوز
باز می آید شـــبی همراه ماه
تا نمـیرد قلب ما در سوز آه
باز بر آ ن آبی رویای عشق
میدرخـشد کوکب زیبای عشق
دل ز رویای حضورش بر مگیر
گر چنین کردی ز هجرانش بمیر
گر چنین کردی ز هجرانش بمیر
فــرزانه شـــیدا
اول خرداد ۱۳۸۷

اطلاعیه توسط
آقای اصلان قزللو:
با درود. هفتمین شماره ی خانه نقد به نقد و تفسیر
شعرهای فرزانه ی شیدا اختصاص یافته است .
منتظر نقد و بررسی شما دوستان فرهیخته هستیم.
خانه نقد ( اقای اصلان قزللو):
منتظر شما عزیزان هستیم با تشکر
فرزانه شیدا - Farzaneh Sheida
[ ]
+ نوشته شده در ساعت23:43 توسط فــرزانـه شـــیدا


