هر ثانیه ...هر لحظه و هر روز و شبی...(شرار اندیشه)
پنجشنبه 25 تیر1388

(دیـروز) بیـاد قصه ات بود دلم
(امروز) سـرای غصه ات بود دلم
(فردا ) بتو وعشق تو خواهم پرداخت
هر چند گـذار " پرسـه ات" بود دلم!
آری بتو و عـشق تو پرداخت دلم
(عمری) به هرآنچه کرده ای ساخت دلم
درسیل غمی فتاده در غصه وغم
خود را زغمت به دجـله انداخـت دلم
با آنکه بسی زدست تو سوخته ام
لیکن (همه دم) نگه به در دوخته ام
بودم همه دل چو" نار" ِ یک مـعبدعشق
آخـر (شب وروز) دائم افروخته ام!
(زآن دم ) که دلم را غم عشق تو ربود
تک ( ثانیه) ای قلب من آرام نبود
هر سو چو زدم ؛ که دل نبازم بتو بیش
عـشق تو ٫ رهی میان این سینه گشود
دل پای تو چون نشست و زنجیر توشد
با یاد تو (لحظه ، لحظه) را پـیر تو شد
هـر ( ثانـیه ام ) گذشت با خاطر تو
(زآن لحظه) که دل اسیر ودرگیرتوشد
(هر ثانیه ای) که سر بر اندیشه زدم
غم شد تبری که بر دل و ریشه زدم
(وقتی) تنه ی امید مـن نیز شکست
با رغبت خود به قلب خود تیشه زدم
دانم که به عشق تو مرا راهی نیست
آواره دلم را ٫ ره درگاهی نیست
با اشک فرومـیرم و در هر ( نفسی)
سوزد دلـم و ٫ به سینه ام آهی نیست
(آینده ) اگر شود چو ( امـروزِدلم )
(هرگز ) نشـوم رها من ا ز سـوزِدلم
درهیزم دل " شـراراندیشه" بسی است
تا سـینه شـود ، شـراره افـروزِ دلم
سروده ی :
فرزانه شیدا/۲۵ تیرماه ۱۳۸۸
[ ]
+
بغض غم
پنجشنبه 18 تیر1388

ایستاده در خطوط ممتد
نگاهم سرشاری بغض غم را
درون سینه مزه مزه میکرد
طعم میوه ای نارسیده وکال
تلخ و کِس
وتلخ تر میشد آنگاه که دیده
سرخی خشم را درروی ونگاه
شاهد شد
افتاد...بدونِ فرصت آه
وپرکشید چون کبوتری
بر آسمانی که دیگر آسمان او نبود.
گریستم در نهایت بغض
فریاد درونم
دیگرآرام نمیگرفت اشکهایم نیز
وتوتنها شاهد بودی
فقط شاهد!
ف.شــیدا
پنجشنبه 18 تیر 1388
دیوان اشعار وترانه های فرزانه شیدا
http://fsheidaaa.blogfa.com/
شعر نو

سایت شاعران معاصر وجوان
مجله اینترنتی موفقیت- اشعار فرزانه شیدا
http://muovafaghiat.blogsky.com/?PostID=40
سایت شاعران معاصر وجوان واشعار (کهن-معاصر شعرنو...)

[ ]
+
تو همه قلب منی
چهارشنبه 17 تیر1388

میتـــونم تُـ-و آیـ-نه نــقشــتو تصویر کنم
توی خاطــرات دل عشقتو تفــسیر کنم
واسه ات از دلم بگم تمام شب تا دم صبح
دلـ-تو از قصه های عاشــقی ســیر کـنم
باز بیام برات بگم عشــق مـنو قلـ-ب منی
پای عشـــقت دلـمو نشــونه ی تــیر کنم
توکه ازیــادم نرفــتی ..چرا غم بدل داری
واسه دل شکستگیت ..چه راهی تدبیر کنم؟
توهـمه قــلب منـی... گفـتن بیشـتر نمیخواد
اگـه رفتــم میـــتونم قــبول تقـصیر کنم
واسه من عشق تو بس بود.. حتی توی تنهائی
واســه چــی بـاید بیـ-ام قلبــتو زنـجیر کنم
باورت نــشه یه روز بیــاد فـراموشت کنم
دشـــمنی هارو بایــد با خــود ُ (تــقدیر)کنم
فرزانه شیدا
سه شنبه 16 تير ۱۳۸۸
دیوان اشعار وترانه های فرزانه شیدا
http://fsheidaaa.blogfa.com/
شعر نو

سایت شاعران معاصر وجوان

مجله اینترنتی موفقیت- اشعار فرزانه شیدا
http://muovafaghiat.blogsky.com/?PostID=40
[ ]
+
طـفلی تو
دوشنبه 15 تیر1388

وقتی مجـبور بشـی راهــتو بگــیری
بری وتـّو خلوتت آروم بمــیــری
مـــــثه پروانه بشــی توّ پیله ی غم
نــتونی پر بــکشی تّّـو ی اســـیری
بدونــی که زندگــیت راهی درازه
مـثه گـهگشون بشی تُّـو راه شـیری
بـدونی که زندگـیت آخـر ِ خـطه
توی غــصه پادشا تــّو غـم وزیری
بــدونی به عاشــقی راهی نداری
بدونی تـوّ باخـتـنا تـو بی نظــیری
دیگه رفــتن واسـه تو چه مــعنی داره
بسـکه از رفــتنٍ بیهوده تو ســیری
تا بیـاد زنـدگی معــنائی بگـیره
دیگه سودی نداره وچون دیگه پیری!
طـفلی تو چه ساده این عمرتّو باخـتی
فکر میکردی که یه پا خودت مّدیری!
طـفلی تو که پای عاشــقی نشســتی
گرچـه توّ کشــور عاشــقی سفیری
اما دیدی که چه آسون، همه ی قلبتو باختی
ثروتت محبتت بود ولی آخرش فــقیری
گرچه راحتی ندیدی اما تو چه ساده باختی
همه ی راهارو رفتی روز وشب سختی کشیدی
اما آخرنمیدونم واسه چی تو زنده هستی
تو که از عالم وآدم همه جور رنجی رو دیدی
نمیخوای یه بار بپرسی: تا کجا ص-بر وتحمل؟!
بگـو یکبار صاف وساده ؛ تو آخه کجا رسیدی؟
بودنــت فقط بهونه س که بگی زندگی کردی
اما اـمروز تو میدونی ؛دیگه بدجوری بّریدی
دیگه حوصــله نداری ؛ بگی زندگی قشنگه
یابگی در شب تارت باز میاد روز سـپیدی!!!!
ف.شیدا
یکشنبه 14 تير 1388

[ ]
+

رحـم کن یارا مـرا تنــها گذار
عشق را از سینه ی من دور دار
بس کن از این عشق ویاری ها سخن
بعد از این حرفی ز عشق خود مزن
رویش صد غصه را در دل ببین
شاخه ی این غصه را از دل بچین
یادت از این دل چه سان بیرون دهم
با چه تدبیری ز یادت می رهم
مانده ام غمگین ودر دل سوز غم
همچنان رویای تو اندر سرم
گو بمن آخر چه سان گردم رها
چون شده راهم ز راه تو جدا
سردهم در گریــــه ها نام ترا
وای از این ااندوه مانده در خفا
من که سوزاندم دل ویرانه را
هم دل وهم روح وهم فرزانه را
کم نشد مهرت درون این دلــم
قـلب شـــیدا هم نگوید عاقــلم
من همان دیوانه ی عـشق توام
غرقه در پیــــمانه عشق توام
اول تیرماه ۱۳۸۸
سروده ی : فـرزانه شــیدا
[ ]
+
حرمتم را نشکنی
پنجشنبه 11 تیر1388

هرچه ميگردد دلم از تو نمی يابد نشان
طفلکی اين قلب غمگين ودلی بس بی زبان
حرمتم را نشکنی من باتو عاشق بوده ام
زين سبب يارا بياد عهد وپيمانم بمان
بر تو عهدی بستم واميد دل عشق تو بود
گرچه بودم دائما بازيچه ی دست زمان
بعد از اين ماندم که آخر با خود و دل چون کنم
قلب حسرت ديده ای ماند و سرشکی بس روان
خلوتی جستم که با اندوه خود تنها شوم
کاش ميشد گويمت خود را به قلب من رسان
ترسم آخر جان دهم در حسرت ديدار تو
یا خدا این غصه را از قلب عاشق وارهان
گرچه هرگز رنج دوری از دل ویادم نرفت
باز ميگويم خداياغصه را از سينه غمگين بران
دوستت دارم ولی افسوس قلبم بی تو شد
قلبم آخر پیر شد در حسرت روئی جوان
روی ماهت بوسم و خواهم خدا یارت شود
راه ما هم بسته شد در نیمه راهی بی نشان
اول تیر ۱۳۸۸ سه شنبه
ف.شیدا
[ ]
+
دروغ زندگی
چهارشنبه 10 تیر1388
توی تصویر جدائی کسی همراه دلم نیست
نمره ی من توی باختن همیشه یه نمره بیست
صفر زندگی تو راهم همیشه چند رقمی بود
پای زندگی تو رفتن همیشه چند تا غمی بود
من نفهمیدم که آخر من قبولم یا رفوزه
دل ولی میگه که تقدیر اینه که دلت بسوزه
میگه تو اینو میدونی که تو بازنده ی عشقی
گرچه پر کردی تو دنیا همیشه دفتر مشقی
با کسی حرفی ندارم تا خدامو من ببینم
تا بگم آخه خدایا تا به کی به غم بشینم
تا کجا میخواستی قلبم پای غمها باوفا شه
تا رسید به عشق دنیا باز دوباره دل جدا شه
بخدا میگم خدایا مگه تو دوسم نداشتی
چرا آخه توی دنیا پا رو ی دلم گذاشتی
هرکسی موقع حرفا...فقط اسمت رو قسم خورد
با یه بازی محبت ... تیکه ای از دلمو برد
آدما توی رفاقت ... یا توی راه محبت
همیشه یه گوله دردن ... یا میشن یه موج حسرت
توی زندگی و بودن حرفاشون همش دروغه
وقتی بازیها تموم شد... سرشون دیگه شلوغه
دیگه وقتت رو ندارن... باتو هم کاری ندارن
نمیان پای محبت ... یه کمی مایه بزارن
آره والا این درسته عاشقی معنا نداره
اون امید عاشقونه مثه رویا توی خوابه
آخه هرکی رو ببینی دلشکسته وغمینه
شایدم عاشقی اینه... یا که زندگی همینه
کسی نیست پای محبت با صداقتی بشینه
زندگی خودش دروغه ... یه جهنم رو زمینه
اسمشو فقط گذاشتن زندگی تو باور تو
اما هیچکسی نمیشه تا همیشه یاور تو
پای دوستی ورفاقت تو زمین خورده ی دهری
یه روزی میاد می بینی که دیگه با همه قهری
دیگه حوصله نداری پای دردودل بشینی
یا به حرفا دل ببندی وقتی بی مهری می بینی
اما فکر میکردم آخر یه خدائی توی دنیاست
که حسابش توی دنیا جدا از خیل آدمهاست
من از آدمات گذشتم ..ای خدا فرشته هات کو؟
وقتی قرآن رو نوشتی معنی نوشته هات کو؟
هرکی تفسیری رو کرده که خودش برنده باشه
اما امروز نمی بینی رولبی یه خنده باشه
یه دلی به انتظاره که خدا اونو ببینه
اما جا ش شیطون دنیا همینجا روی زمینه
۴تیر ماه ۱۳۸۸
فرزانه شیدا
با سلام خدمت دوستان خوب وباوفای من .
میدونم مدت زیادی نبودم که البته کسالت داشتم و به لطف خدا الان بهترم
وسعی میکنم حصور مداوم داشته باشم راستی مسنجرمم منو فراموش کرده
وباز نمیشه اگرچه دست عوامل خارجی درمیان است!!!!
باامید شادی وسلامتی دوستان خوب من



[ ]
+
سلام امیدوارم من رو بخاطر تاخیر طولانی ببخشید من حالم خوب نبود
اماسعی میکنم باز با شما باشم
باآرزوی شادی همه دوستان آشیانه های شعرم
--------------------
پژواک
پژواکها میرسد
کوهی اما درمیان نیست ونه دریائی
صدای دوستت دارمها رساست
وزمزمه ای بر لب.... در نقطه چین های ناگفتنی
مینویسد:
د
و
س
ت
ت
د
ا
ر
م
وفاصلها بیهوده تقلا می کندد ...تا حجم دوری را وسعتی بخشند و
پژواک صدا تکرار میشود :
د
و
س
ت
ت
د
ا
ر
م
چشم براهم!!!
۱۳۸۷-فرزانه شیدا
[ ]
+